آدرس جدید وبلاگ اولین نوه
شششششششلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
لفقا ففولید؟ خوفید؟؟
ما از لینجا اباب دشی کلدیم لفتیم یه جال دیده
آللس اینه
فدووووو بیدا اون ول
شششششششلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
لفقا ففولید؟ خوفید؟؟
ما از لینجا اباب دشی کلدیم لفتیم یه جال دیده
آللس اینه
فدووووو بیدا اون ول
چند لوز پیش داشتیم به هملاه خانیفاده اخبال گوش میکلدیم که یهو عمو اخبالی گفت :
رئيسجمهوري آمريكا در ادامه سياستهاي خصمانه اين كشور در مقابل ايران تأكيد كرد كه طبق راهبرد جديد هستهاي آمريكا، واشنگتن متعهد ميشود حتي در صورت حمله بيولوژيكي به وي از سلاح هستهاي استفاده نكند، اما امنيت كشورهاي منزوي چون كره شمالي و ايران را تضمين نميكند!!!
من با خودم دوفتم این چی داله میگه...........

اوه اوه اوه ..... چه گلط هااااا
لفتم جلو تلویزی و گفتم : اده ، اده فقط اده جلات دالی یه بال دیده بگووو.......

بعد لو به مادل جون کلدم و دوفتم :
این " او وا نا " چی داله میفافه بلا خودش
مده خبل نداله ما همه سلبازهای لهبلیم
رهبرم
خاک پایت ُ نور چشمم
جانم فدایت
سلاااااااااااااااااااام
به همه دوستای گلم
عید شما مبالک
من و بهال بلای اولین بال همدیگه لا دیدیم
من بهالو خیلی دوست دالم اونم همینطول
و اما ُ ماجلاهای تحویل سااااااااااااااال
جای شما خالی همه ما لو ول کلده بودن و به خودشونو و خونه میلسیدن
اینطولی:
بعدش نزدیک سال تحویل که شد منو هول هولی بلدن حموم و بعد هم با پیژامه و لباس تو خونه منو نشوندن سل سفله هفت سین
اینطولی:


اصلان هم فکل آبلو و حیثیت من که نیستن![]()
لاستی اگه یه سایت خوف بلای آپلود عکس ها سلاغ دالین آدلسش لا به این خاله جون منم بدید
این سایته عکس آدم لا خیلی زشت نشون میده
اینجولی شاید مجفور وشم از همین سیزده بدل امسال شلوع کنم با خاله جون به سبزه گله زدن هااا

سلاااااااااااااام دوستای خوبم
لاستش اومدم شکایت این خاله جون و مادلجون لا بکنم
یه لوزی مامانی لفته بود بیلون
منم دلم خیلی تنگ شده بود
بلای همین شلوع کلدم به گلیه کلدن
اینجولی :
![]()
بعد مادلجون یکم شیلی که مامان بلام گذاشته بود کنال بهم داد
ولی من بیشتل میخاستم
بلای همین بازم گلیه کلدم
ایندفعه این خاله ی ناملد شلوع کلد با مادل جون پچ پچ کلدن
بعد لفت و شیشه شیل خالی لا آولد گذاشت دهن من
منم از همه جا بی خبل ذوق زده گلفتمش به دندون و دیگه ولش نکلدم
اینجولی:
![]()
ولی حالا از هلچی بگذلیم ، خدائیش مهالت خاصی داشتم با دندون شیشه لانگه داشتم هاااا
کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسید: «می گویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟»
خداوند پاسخ داد: « از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفتهام. او از تو نگهداری خواهد کرد.» اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه :«اما اینجا در بهشت، من هیچ کار جز خندین و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.»
خداوند لبخند زد «فرشته تو برایت آواز می خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.»
کودک ادامه داد: «من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟»
خداوند او را نوازش کرد و گفت: «فرشته تو، زیباترین و شیرین ترین واژههایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.»
کودک با ناراحتی گفت: «وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟»
اما خدا برای این سئوال هم پاسخی داشت: «فرشتهات، دستهایت را درکنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد میدهد که چگونه دعاکنی.»
کودک سرش رابرگرداند وپرسید: «شنیدهام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی میکنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟ »
- «فرشتهات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.»
کودک با نگرانی ادامه داد: «اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمیتوانم شما راببینم، ناراحت خواهم بود.»
خدواند لبخند زد و گفت: «فرشتهات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من همیشه درکنار تو خواهم بود.»
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده میشد. کودک میدانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.
او به آرامی یک سئوال دیگر از خداوند پرسید: «خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشتهام را به من بگویید.»
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:
«نام فرشتهات اهمیتی ندارد. به راحتی او را مادر صدا کن ....»

سلااااااااام
من دیگه ده روزه شدم
مادربزرگ خوبم امروز حمامم داد و من خوشکل و ناز و قشنگ شدم![]()
السلام علیک یا حضرت علی اصغر علیه السلام
امروز روز جهانی علی اصغر علیه السلام بود .

او ه ه ه ه ه
پس دنیا ، دنیا که میگن ، اینه !!!!
او ه ه ه ه ه
سلام
نه ماه انتظار هم بالاخره داره کم کم تمام میشه
امروز با مامان لباس های این کوچولی شیطون را به چوب لباسی آویزان کردیم
ماشالله به دنیا نیامده چقدر لباس داره هااا
به مامان گفتم این از منم بیشتر لباس داره
راستی بذار از اول خودمو معرفی کنم
من خاله هستم
یعنی برای اولین بار دارم خاله میشم
و اولین نوه خاندان ما ان شالله دی ماه متولد میشه
این وبلاگ را اماده کردم تا لحظات زیبای زندگی اون کوچولوی دوست داشتنی را ثبت کنم و وقتی بزرگ شد بهش هدیه بدم
خاله بودن حس خوبیه
من خودم که خاله هام را خیلی دوست دارم خیییییییییییییللللللللللللی
و الان خیلی خوشحالم که خودمم دارم خاله میشم .
اسمش را هنوز دقیق نمیدونم چیه
خواهرم میخاد روز تولدش اسمش را بگه تا به قول خودش شگفت زدمون کنه
فعلا که نمیدونم این دختر خوشکل ما چه شکلیه ولی امیدوارم به مامان و خالش بره و توپولو و خوشکل باشه
یه عکس هم از کوچکی های خودم و خواهرم میذارم علی الحساب اینو ببینید تا وقتی خانمی به دنیا امد روی ماه خودش را هم رویت کنید .
